تبليغاتX
دیوانگان حسین (ع) - یا رقیه(س)
حرم حضرت

عمه جان ، بگذار گريم زار زار
چون كه ديگر پر شده پيمانه ام

 

عمه جان ، كو منزل و كاشانه ام
من چرا ساكن در اين ويرانه ام

آشنايانم همه رفتند و، من
ميهمان بر سفره بيگانه ام
 

عمه جان ، بگذار گريم زار زار
چون كه ديگر پر شده پيمانه ام
 

چون كه ديگر پر شده پيمانه ام
شمع ، مى ريزد گهر در پاى من
 

چون كه داند كودكى دردانه ام
عقل ، مى گويد به من آرام گير
 

او نداند عاشقى ديوانه ام
دست از جانم بدار اى غمگسار
 

من چراغ عشق را پروانه ام
بگذر از من اى صبا حالم مپرس
 

فارغ از جان ، در غم جانانه ام
بس كه بى تاب از پريشانى شدم
 

زلف ، سنگينى كند بر شانه ام
من گرفتار به زلف و خال او
 

من اسير آن كمند و دانه ام
خانمانم رفته بر باد اى عدو
 

كم كن آزار دل طفلانه ام
كى توانم رفت از كويش (حسان )
 

من نمك پرورده اين خانه ام
عمه جان شب مرگ من است امشب
 

واى كه از نور رخ بابم خرابه روشن است امشب
به زين العابدين بر گو كه ما پيمانه بشكستيم
 

تو هم پيمانه را بشكن در نزد من است امشب
دختر دردانه منم
 

به كنج ويرانه منم
عمه چه آمد بسرم
 


چرا نيامد پدرم ؟

                              شعر : حسان


لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 8:12 توسط امیرحسین